برای نبودن
برای کشتن و
کشته شدن
زاده شده ایم
ما مردان مبارزه های نفس گیر
قاتلان نفسهای شیطانی
مبارزان خستگی ناپذیر خدا
وسربازان حقیم
ما با سلاح میخوابیم
با سلاح بر میخیزیم
و باسلاح زندگی میکنیم
مسافرت ما تبعید
خوشگذرانی ما زندان
و تفریح ما کتک خوردن است
خنده دار ترین واژه برای ما ترس
و زیبا ترین مفهوم مرگ است
ما میجنگیم
نه چون سرباز زاده شدایم
زیرا خدا بر ما تکلیف کرده
دادمه دارد
ای سگ قصاب هجر خون مرا خوش بلیس
سلام
ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
|
توسط یک بازیگر زن انجام شد |
|
ف .م بازیگر مطرح سینما که به تازگی در سفری به آمریکا در کنفرانس دستاوردها و چالشهای ایران شرکت کرده طی مصاحبه ای نظرات شایان توجه و قابل تاملی را بیان کرده است.
ف. م در حاشیه این کنفرانس و درمصاحبه با رادیو فردا (وابسته به سیا) با تقسیم بندی نسلهای معاصر ایران به نسل قبل از انقلاب، بعد از انقلاب و متولدين سالهاي انقلاب گفته است که در سالهای بعد از انقلاب پيدايش سبك جديدي در فيلمسازي كه با حذف سه عامل سكس، خشونت و الكل همراه بود، عملا سينماي ايران را از مهم ترين وجوه جاذبه در سينما محروم كرد و در نتيجه زنان در سينما حذف شدند.
وی توضیح نداد در صورت حذف زنان از سینمای ایران ،امثال وی در سینمای کدام کشور و کدام نظام مطرح و مشهور شده اند.
بنا بر این گزارش، وی در ادامه مصاحبه خود سينماي ايران را در دوره پس از انقلاب و با حضور مديراني چون بهشتي و انوار را مترقی ارزیابی نمود و گفت: ولی امروز در سينماي ايران، زنان حضوري بي كفايت و سطحي دارند.
گفتنی است این بازیگر زن که ید طولایی در مصاحبه های این چنینی و در حمایت از حقوق به ظاهر از دست رفته زنان در سینمای ایران در سالهای پس از انقلاب و تمسخر ارزشهای دینی ملت ایران دارد،پیش از این نیز به همراه ح . ج بازیگر هم تیمی خود در فیلمهای متعدد، به استهزاء برخی سروده های مذهبی و انقلابی پرداخته و هشت سال دفاع مقدس را مورد توهین و هتاکی قرارداده بود. |
|
|
دد منشی دشمن قد دار اسلام بار دیگر باعث شد تا حرمت حرمین شریفین عسگریین مورد
هتاکی قرار گیرد این مصیبت عظیم را محضر فرزند برومندشان حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف
تسلیت عرض مینماییم
www.adhq.blogfa.com
شهادت دخت نبی مکرم اسلام اولین مدافع ولایت بر رهروان ولایت تسلیت باد
در ادامه مطلب دوم خردا باید عرض کنم
هیچ گاه جزم اندیشی و دگم گرایی بر من غالب نشد تا اینگونه
بگویم
دوم خرداد سه اشکال مهم و عمده داشت
اول انکه تیغ نقدشن همیشه به سمت بیرون بود
در این سامانه همه ی ادمها اگر از بین نروند فقط چیزی که از انها باقی میماند
یک دست کت شلوار است
دوم انکه حکومت کردن برنامه نیاز دارد
وتنها با شعار و سخنرانی نمیتوان حکومت کرد
ازادی برای مردم کوچه و بازار نان شب درست نمی کند
این یک واقعیت انکار ناپذیر است
حال انکه انتظار ان باشد که مردمی چشم گوش بسته دنبال
ازادی بدوند که از جنس انها هم نیست
و سوم مبانی نامفهوم . وگرا های کوری که برای این مبانی هر روز صادر میشد
و اما بعد
سیاست به زعم حضرات نشستن بر سر میز های گران و ژست های دختر کش و ...
بود
سیاست اقایان زن هرزه ای بود که هر صبح از حجله کسی بیرون می امد
یک روز انگلیس یا المان
یا ایالات متحده
شرف را بر سر میز های مذاکره تاق زدند و به نام گفت و گو لعاب ملایمت بر تنش
پوشاندند
هرکه هر جا سلاحی در دست داشت و خونی برای ازادی میریخت به سنگ تهمت و افترای
دگماتیسم رانده نشد
همه انانی که نه اینگونه می اندیشیدند متحجر شدند
و این و سط از شریعتی و امثال هم مایه گذاشتند
حال انکه معانی رنگ دیگر گرفت
کلمات وحشیانه معنی شان عوض شد
و از روی مفاهیم مثل کرگدن رد شدند
چرا
چون باید برای اقایان نفع میداشت
و گرنه که اراجیف بود و لاتائلات
اما ورق برگشت
همه انچه رویا پردازی شده بود یک شبه بر باد رفت
حالا باید چه میکردند
تخریب
غارت
مغالطه
لاپوشانی
تهمت
افترا
و هزاران گند کاری دیگر
ولی این گونه نمی ماند
امروز ۲ خرداد ۸۶ بود دقیقا ۱۰ سال پیش
جریانی از دل خط و خط بازی های سیاسی کشور
سر بلند کرد که بعد ها برای خودش دکانی باز کرد
و ...
دوم خرداد پدیده ای نبود که یک شبه طراحی و تولید شده باشد ادمهایش
سالها دندان صبر میجویدند و برنامه میریختند تا
عاقبت درختشان به ثمر نشست
مردانی که روزی بر کرسی های قرمز کتابخانه ملی کتاب
می خواندند و میخواندند و می خواندند
یک شبه وزیر وکیل و رئیس شدند
و عقبه شان را همان ترجمه های کور کورانه غربی پر کرد که نشنیده برایشان کف میزدند
از ان روز به بعد
نیچه و جان لاک خدا شدند
کسی اگر به جز بر لیبرالیزم سجده میکرد یا بنیاد گرا بود و کهنه پرست یا
نفهم بد سلیقه
پلورالیزم تیغ دین مردم شد و همه پوست ها را از روی گوشت کند
باند بازی صدر حوایج تمام وکلا ملت شد
مردم از فرط گرسنه گی سر بر بالین فحشا نهادند ولی
حضرات در خانه های ۳ میلیاردی ناز پسر شان را کشیدند تا دانشگاه ازاد رودهن قبول شود
اما نشد
همه ارزش ها به دست تند باد نقد سپرده شد و بر باد رفت
ادمهایی به بهانه ازادی مردم را تاراج کردند
شاید اینگونه تصور شود که قبل از دوم خرداد این گونه نبود
اما باید گفت
درحقیقت دوم خرداد جرقه بود بر بنزینی که داشت از بشکه دولت راست مدرن نشت میکرد
انها سوار بر مرکب و مردم صبورانه به دنبالشان با پای پیاده
مقاومت در سخت ترین مرحله خود رو به نابودی میرفت
که ناگاه با غرش شیر دوباره جان میگرفت و دوباره
سربازها خسته از نبرد دوباره با لبخند فرمانده جان میگرفتند
و خود را اماده اماج گلوله ها میکردند
دوم خرداد بار خود را بست بود و همه جانبه حمله میکرد بی هیچ واهمه ای
دموکراسی قران را داشت مثل موریانه میخورد
مردم به جای نان بایستی لیبرالیزم سق میزدند
علم همان بود که هاورماس میگفت نه انکه امام جعفر صادق
راهی را که غربی ها رفتند و پشیمان برگشتند
ما دوباره پیمودیم
دخترانمان به پوچی رسیدند
پسرانمان ولگرد خیابان نشین شدند و
مردان و زنان انچه را که خوردند پرستیدند نه انکه به انها خوردنی داد
حرمت ها شکسته شد چون مدرنیته این را میگفت
نه چون مدرنیته اینگونه است
هرکسی با انها بود خوب و محترم و الا نادان و بی سواد
علم زیر یوق سنگین پست مدرنیسم تن به زنا داد
امنیت رخت بر بست
فرهنگ برهنگی را زمزمه کرد
و جامعه در سراشیبی سقوط چاره ای جز سکوت ندشت
اما اینگونه نماند
او که باید فریاد میزد عربده کشید و انها که باید ادب میشدند
فهمیدند
اما چه توان سنگینی
افسوس...
ادامه دارد
در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
فیلم اخراجی ها اولین فیلم بلند مسعود دهنمکی است که روی پرده سینما میرود
از جهات مختلف میتوان این فیلم را مورد انتقاد یا تشویق قرار داد
از باب تشویق باید گفت اولا جسارت ساخت این فیلم در این زمان دوما سادگی بی تکلفی و عامیانه
بودن ان است
سوم تازه بودن موضوع و گران سنگی بسیار ان
و ....
اما می ماند انتقاد که باید در موارد زیادی همچون موارد تشویق بدان پرداخت
۱- پرداخت کم فیلم : غنی بودن موضوع و از جهتی فراوانی صحنه هایی که کار گردان در ذهن دارد و قصد اجرای ان را دارد
شاید باعث شده تا کار گردان نتواند به خوبی از پس کار بر اید و خوب اهن این فیلم را چکش کاری کند
۲-بی منطقی خفیفی که با چشم غیر مسلح قابل دیدن نیست مثلا در صحنه ها مختلف نیرو ها با لباس چریک ها (شلوار پلنگی) شیک و تمیز پوتین های واکس زده و غیره در صحنه حاضر میشوند
یا در صحنه ای که اغاز حمله است در موقع روز فیلم برداری شده در صورتی که هیچ یک از عملیات ها
در روز انجام نمیشد و همه در شب صورت میگرفتند
۳-جاهایی که عموما کار گردانان از انها برای القای حسی استفاده میکنند را اقای ده نمکی به خوبی
به تصویر نکشیده مثلا صحنه شهادت مصطفی(داش مصی) که میشد بسیار بهتر از این از ان بهره برداری کرد
یا صحنه شیمیایی شدن بیژن که باید هم در حین صحنه هم بعد از ان به خوبی صحنه پرداخته میشد
و ....
اما با تمام این تفاسیر صحنه های خوب فیلم بر صحنه های ضعیف تر میچربد
و فیلم از انچه که شروع میشود تا پایان بسیار تفاوت دارد
اما باید به اقای دهنمکی این نکته را یاد اور شد که فیلمی که نتواند بر روی بازیگر خودش تاثیر بگذارد و کارگردان بسیجی چون
شما که نتواند بر روی بازیگرانش تاثیر بگذارد حتی اگر ملیاردی فروش داشته باشد سودی نبرده است
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی
همتی کن و بگو
ماهی ها
حوضشان بی اب است
سپهری
عجب رندی زائلی
و عجب مستی بیخودی
دور کلمات پارچه رنگی کشیدن و
بی سوادی را غایم کردن عجب رسم بدی شده
برای امروز زیستن و فردا ارزو داشتن چقدر دیگر حقیر وپست شده
مثل سواری شده ام که بر امواج اوهام ناوگان میراند
بی خیال عجب رخوت کسل کننده ای ایست
ادم را به تهوع میکشد دل را اشوب میکند
عجب التقاط بد شکلی است
هژمونی امواج و اوهام و شهوت
سلام بر تو تویی که لای بوته های هرز هرزگی پنهان نشده ای
سلام بر تو هر صبح وشام
میدانم این دکان مشتری ندارد
اما ایستاده ام تا تو بیایی
سلام بر تو ان هنگام که مینشینی
و ان هنگام که برمیخیزی
سلام بر تو ای بادیه نشین صورت سوخته
و وای بر من بی چیز هوس ران
من غافل بی سحر
من رام نشده سرکش
وای بر من که تا رهایم کنی
...
شرم دارم از تو سر بر زانو یت دیگر نمیتوانم بگذارم
و دل به اواز لالا ایت بدهم
من زیر اوار سنگین و کشنده خود خواه سالهاست مدفونم
من بنده نفس بی مهار و بی مقدار خویشم
دل به غروب و طلوع دروغین ادم های خوش کرده ام که نمیشناسمشان
سلام بر تو
بنام انان که نام در گمنامی یافتند
بنام انان که فریاد زدند حریت را
با گلو هایی بریده
بنام انان که در زندانها به انتظار سپیده تا سحر شلاق خوردند
و بنام انان که سیلی خط و خال صورتشان شده
گریز از مرداب راکد و بد بوی محیط برایم خوابی شیرین شده
هرچند تا واقعیت قدمی نمانده
انجا که گریز پایان می یابد سرزمینی است
که درانتهای غروبش مردانی مبارزه میکنند برای برگرداندن خورشید
انجا زمین از حرکت وا می ماند
انجا هیچ کس سایه بر سر کسی ندارد همه با افتاب اشنا و رفیقند
انجا همه از جنس بارانند
و بر هم دیگر میبارند
میشتابم تا از قافله عقب نمانم
....
خدایا سلام
اینبار جوابم را دادی مثل همیشه
دوستت دارم خدای خوب من
میدانم چقدر دوستم داری
دستم گرفتی تا زمین نخورم
و راه برایم روشن کردی تا پایم نلغزد
عزتم دادی تا خوار نشوم
و احترامم کردی تا بدانم دوستم داری
و برایت عزیزم
دوستت دارم خدا
این را با خون دل خواهم نوشت روزی بر سنگفرش خیابان
انگاه که بریده گلو و با بدنی پاره پاره به دیدارت بیایم
این را بر بام جهان فریاد خواهم کرد انروز که سرم بالای نی باشد
دوستت دارم خدا
.....
