الهی کیف ادعوک و انا انا
و کیف اقطع و رجایی منک و انت انت
اللهی اذا لم اسئلک فتعطینی
فمن ذالذی اسئله فیعطینی
اللهی اذا لم ادعوک فتستجیب لی
فمن ذالذی ادعوه فیستجیب لی
اللهی اذا لم اتضرع الیک فترحمنی
فمن ذالذی اتضرع الیه فیرحمنی
اللهی فکما فلقت البحر لموسی علیه السلام
اسئلک ان تصلی علی محمد و اله
و ان تنجینی مما انا فیه
و تفرج عنی فرجا عاجلا غیر آجل
بفضلک و رحمتک یا ارحم الراحمین
همای اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حباب وار بر اندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
شبی که ماه مراد از افق طلوع کند
بود که پرتو نوری به بام ما افتد
ملوک را چو ره خاک بوس این در نیست
کی التفاط مجال سلام ما افتد
چو جان فدای لبت شد خیال میبستم
که قطره ای ز زلالش به کام ما افتد
خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز
کز این شکار فراوان به دام ما افتد
زخاک کوی تو هر دم که دم زند حافظ
نسیم گلشن جان در مشام ما افتد
به نا امیدی از این در مرو بزن فالی
بود که قرعه دولت به نام ما افتد
شاید هیچگاه هیچ کس
این نامه را نخواند
اما مهم نیست نوشته شدنش
مهمتر از خوانده شدن آن است
نه از آنجا که بر دل حرفی برای باد کردن مانده
است از آنجا که زخم سر باز کرده را باید خالی از زرداب کرد
برای که مینویسم
نمیدانم
این پایان یک قصیده سنگین است
و اغازی بر یک قصیده دیگر
اصلا مهم نیست کجا باشی مهم است که انجا که هستی درست بایستی
مهم نیست سخت میگذرد و به دیگران راحت مهم آن است که تو برای رضای حضرت حق قدم بر میداری
این اصلی ترین اصول یک سرباز است
بی خانمانی شب بیداری و چشمانی چون پیاله خون مشخصات یک ...واقعی است
مهم نیست برای شما فلان بزرگ واسطه بشود یا نه
مهم آن است که زیر برگه تان را حضرت محبوب امضا کرده باشد
ادمی باید دریا باشد و الا التماس چاه کردن چیزی از تشنگی کم نخواهد کرد
مطیع امر خدا بودن برای ادمیزاد اولین و آخرین و بهترین و بالاترین ارزش هاست
نه دموکراسی و لیبرالیزیسم و...
فاصله بین واقعیت تا حقیقت
مهدی
مردی برای دوست داشتن
مردی برای بشریت
انسانی برای دعوت دوباره به تهجد
مهدی
انسانی که بیش از انکه شمشیرش
سر بیندازد چهره اش و کلام و منطقش دل خواهد برد
مهدی
وعده و وعیدی است که به یک دختر بنگلادشی میدهند برای از آن شب به بعد سیر خوابیدن
مهدی
ترجمه هر آنچه برای بشر سخت و دشوار است
و
مهدی
با ذوالفقار علی در دست و کتاب محمد در دست دیگر و سودای فاطمه
در سر
برای نگاه داشت آخرین چراغ روشن تاریخ خواهد آد
تولدتان مبارک حضرت آقا
هدیه تولد حضرت صاحب
پنجره زیباست اگر بگذارند
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
من از اظهار نظر های دلم فهمیدم
عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارندحرفهايي،
هست براي گفتن كه اگر گوشي نبود نميگوييم
و
حرفهايي
هست براي نگفتن
حرفهايي
كه هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمي آورند
و
سرمايه ما ورائي هركس حرفهايي است كه براي نگفتن دارد
حرفهايي
كه پاره هاي بودن آدمي اند
و
بيان نميشوند مگر آنكه مخاطب خويش را بيابند
مرغ اما مرغ دريايي شويم
مرغ دريايي به دريا ميرود
موج برخيزد به بالا ميرود
آسمان را نور باران ميكند
خاك را غرق بهاران ميكند
ليك مرغ خانگي در خانه است
روز شب در بند مشتي دانه است
تا به كي در بند مشتي دانه اي
غافل از قصاب صاحب خانه اي
