تبليغاتX
مثل هيچكس
مثل هيچكس
نمی دانم که در سر این چه سوداست همین اندازه میدانم که زیباست
بي هيچ دغدغه اي...

اينجانشسته ايم

کنار جنازه خودمان

بي هيچ دغدغه اي

و از بوي گند لاشه مان

لذت ميبريم

بي هيچ دغدغه اي

و از گنداب غيرت مان سر ميکشيم

گوشت نپخته ميخوريم بي هيچ وا همه اي از نقرس

بر اشک مادران بي فرزند ميخنديم

و بر گيسوي سفيد شده بيوه زنان تير نظر ميزنيم

بي هيچ دغدغه اي

ابروي ادمها را ميبريم به خاطر کمي توجه

و در بحبوحه سياست دست در گردن فاحشه دنيا ميکنيم

بي هيچ دغدغه اي

عاقبت بايد به اين نيل زد

موسي بايد شد اينجا جاي ماندن نيست

بوي خون مرده ميايد به جاي کاه گل خيس خورده

با طلا فريب مان داده اند

با پول ما را خريده اند

و سر بازار ها معامله مان کرده اند

عاقبت هم کار به جاي باريک بکشد ميگويند ناچار شديم

بي هيچ دغدغه اي

اما شبي اين کرم پروانه خواهد شد

با لختي عروسکي فريبمان داده اند

ما هم  بازي مضحک خر برفت را بازي ميکنيم

اين جا اخر خط است ان اخر انجا که افتاب مي افتد داخل ان چاله

بازي بر اين قانون نيست

بايد بازي کني چون فلز ذوب شوي

و چون کوره اهنگر سرخ

بي هيچ دغدغه اي...


?مهدي | در شنبه 20 مهر1387 ساعت 9:11 قبل از ظهر | پیوند |