تبليغاتX
مثل هيچكس
مثل هيچكس
نمی دانم که در سر این چه سوداست همین اندازه میدانم که زیباست
عیسی کشی یهود


?مهدي | در جمعه 13 مهر1386 ساعت 2:19 بعد از ظهر | پیوند |
آقاسی

ساقی امشب باده از بالا بریز
باده از خم خانه مولا بریز


باده ای بی رنگ و آتشگون بده
زانكه دوشم داده ای افزون بده


ای انیس خلوت شبهای من
می چكد نام تو از لبهای من


محو كن در باده ات جام مرا
كربلایی كن سرانجام مرا


یا علی، درویش و صوفی نیستم
فاش می گویم كه كوفی نیستم


موجها را می شناسی مو به مو
شرحی از زلف پریشانت بگو


باز كن دیباچه توحید را
تا بجوید ذره ای خورشید را


یا علی بار دگر اعجاز كن
مشتهای كوفیان را باز كن


باز كن چشمان نازآلوده را
بنگر این چشم نیاز آلوده را


شاهد اقبال در آغوش كیست؟
كیسه نان و رطب بر دوش كیست؟


كیست آن كس كز علی یادی كند؟
بر یتیمان من امدادی كند؟


دست گیرد كودكان درد را
گرم سازد خانه های سرد را


شد زمین لبریز مسكین و یتیم
ما گرفتار كدامین هیأتیم


با یتیمان چاره "لاتقهر" بود
پاسخ سائل "ولا تنهر" بود


دست بردار از تكبر وز خطا
شیعه یعنی جود و احسان و عطا


یا علی، امروز تنها مانده ایم
در هجوم اهرمن ها مانده ایم


یا علی، شام غریبان را ببین
مردم سر در گریبان را ببین


گردش گردونه را بر هم بزن
زخمهای كهنه را مرهم بزن


حیدرا یك جلوه محتاج توأم
دار برپا كن كه حلاج توأم


جلوه ای كن تا كه موسایی كنم
یا به رقص آیم مسیحایی كنم


یك دو گام از خویشتن بیرون زنم
گام دیگر بر سر گردون زنم


گام بردارم، ولی با یاد تو
سر نهم بر دامن اولاد تو


شیعه یعنی شرح منظوم طلب
از حجاز و كوفه تا شام و حلب


شیعه یعنی یك بیابان بی كسی
غربت صد ساله بی دلواپسی


شیعه یعنی صد بیابان جستجو
شیعه یعنی هجرت از من تا به او


شیعه یعنی دست بیعت با غدیر
بارش ابر كرامت بر كویر


شیعه یعنی عدل و احسان و وقار
شیعه یعنی انحنای ذوالفقار

از عدالت گر تو می خواهی دلیل

یاد كن از آتش و دست عقیل


جان مولا حرف حق را گوش كن
شمع بیت المال را خاموش كن


این تجملها كه بر خوان شماست
زنگ مرگ و قاتل جان شماست


شیعه یعنی وعده ای با نان جو
كشت صد آیینه تا فصل درو


شیعه یعنی قسمت یك كاسه شیر
بین نان خشك خود با یك اسیر


گر چه قرآن را مرتب خوانده ایم
از قلم نقش مركب خوانده ایم


سوره ها خواندیم بی وقف و سكون
كس نشد واقف به سر "یسطرون"


تا به كی در لفظ مانی همچو من
سیر معنا كن چو هفتاد و دو تن


شیعه یعنی عشقبازی با خدا
یك نیستان تكنوازی با خدا


شیعه یعنی هفت خطی در جنون
شیعه توفان می كند در كاف و نون


شیعه یعنی تندر آتش فروز
شیعه یعنی زاهد شب، شیرروز


شیعه یعنی شیر، یعنی شیر مرد
شیعه یعنی تیغ عریان در نبرد


شیعه یعنی تیغ، تیغ موشكاف
شیعه یعنی ذوالفقار بی غلاف


شیعه یعنی سابقون السابقون
شیعه یعنی یك تپش عصیان و خون


شیعه باید آبها را گل كند
خط سوم را به خون كامل كند


خط سوم خط سرخ اولیاست
كربلا بارزترین منظور ماست


شیعه یعنی بازتاب آسمان
بر سر نی جلوه رنگین كمان


شیعه یعنی امتزاج نار و نور
شیعه یعنی رأس خونین در تنور


شیعه یعنی هفت وادی اضطراب
شیعه یعنی تشنگی در شط آب


شیعه یعنی دعبل چشم انتظار
می كشد بر دوش خود چل سال دار


شیعه باید همچو اشعار كمیت
سر نهد برخاك پای اهل بیت(ع)


یا فرزدق وار در پیش هشام
ترك جان گوید به تصدیق امام


مادر موسی كه خود اهل بلاست
جرعه نوش از باده جام بلاست


در تب پژواك بانگ الرحیل
می نهد فرزند بر دامان نیل


نیل هم خود شیعه مولای ماست
اكبر اوییم و او لیلای ماست

 


?مهدي | در پنجشنبه 12 مهر1386 ساعت 1:12 قبل از ظهر | پیوند |
علی

سلام

علی

از کجا برایت بگویم

تو درد دل ها را میدانی

بیا برایم درد دل کن

بیا غربتت را برایم بگو

فرض کن چاه ایستاده ام

بگو برایم

بغض فرو خورده ات را بیرون بریز

ای امپراطور خاک نشین

ای شاه بی کلاه

ادم وام دار توست

شب زنده دار کوفه خواب گرفته

تو و مردم هزار رنگ شهر خدعه کجا

رها یشان کن بگذار با دریدگی در صحرا ها ی شهرشان همدیگر را بدرند

بی کسی شان را وقعی ننه

به دیناری تو را میفروشند

کوفه شهر فاحشه های هزار داماد

کوفه شهر رنگارنگ تعهد

شهر پیمان های نیمروزی

شهر دم دمی مزاج های بو الهوس

شهر طوطی یان قفس عادت

شهر جذامی های گرسنه شهر متمولین بر سکه خفته

شهر ....

همین دل من است

علی کاش در رکابت بودم

برایت جان یک تن را میگرفتم

جان کندی

جان کعب الاحبار

جان جاسوسان معاویه

چشم فتنه را یک تنه در میاوردم

افسوس

فرمانده اگر تو باشی باید کام با نیش زخم کوفیان شیرین کرد

نه آنکه تو خود موجب نیش زخم

که

خودشان از سر بی  شرمی مایه نیش زخم

و خود نیز فاعل آن

فدای صورت چاک شمشیر خورده ات

فدای کفشهای وصله زده ات

قربان عبای کهنه ات

علی تاریخ را ورق زدی

با رفتنت دلم را ورق ورق نکن

نباشی

یتیم ها دوباره یتیم میشوند

فقرا تنگ دست

و بیچاره ها از دست خواهند رفت

بیا پدر تاریخ برایمان پدری کن

مادر مان را که گرفتند تو کجا میروی

 


?مهدي | در پنجشنبه 12 مهر1386 ساعت 1:0 قبل از ظهر | پیوند |
علی در زبان علی 1

1. به خدا سوگند، نبی مکرم (ص) مرا در میان امتش جانشین کرد و من پس از وی حجت خدا بر مردم هستم. همانا پذیرش ولایت و امامت من بر ساکنان آسمان ها همان گونه لازم گشته که بر اهل زمین واجب شده است.

فرشتگان از فضایل من سخن می گویند و ذکر مناقب من تسبیح ملائکه است.

ای مردم! از من پیروی کنید که شما را به راه حق می خوانم و به جانب چپ و راست منحرف نشوید که سرانجام آن گمراهی است.

2. منم وصی پیامبر شما، و خلیفه و پیشوای مومنان...

پیروانم را به بهشت رسانم و دشمنانم را به دوزخ افکنم.

منم شمشیر قهر خدا که بر دشمنان خدا فرود آید و سایه لطف و رحمت الهی که بر دوستان خدا گسترده است.

من علی بن ابی طالب فرزند عبدالمطلب و برادر رسول خدا(ص) شوی دخترش فاطمه و پدر حسن و حسین و جانشین او در تمام حالات هستم و دارای همه مناقب و مکارم و رازدار پیغمبرم.

 

 

برگرفته از کتاب" خاطرات امیرمومنان(ع)"


?مهدي | در چهارشنبه 11 مهر1386 ساعت 11:39 قبل از ظهر | پیوند |
انتظار


?مهدي | در جمعه 6 مهر1386 ساعت 10:46 بعد از ظهر | پیوند |
کجاست

سلام

ندانسته به جنگ که میرویم

نیزه های مان را برای که پرتاب میکنیم

به شیر های بی دندان میمانیم

به شکارچیان ناشی

راه را گم کرده ایم

دشمن تیر میزند دقیق و کاری

از پا در می آورد ما را با ضربه ای

مثل ماهی شده ایم لیز

غیر قابل گرفتن

سر میخوریم

خدا از دستمان به تنگ آمده

دلم برایش میسوزد

تنهاست

بیکس ترین کسی که ممیشناسم اوست

ولی دم بر نمی آورد

ساکت خدا وار نشسته

کاش مغرور نبودم

کاش کنج عزلتی بود خلوتی

ودلی آکنده از غم

سالها برایش گریه میکردم

نازم میکرد

برایش نی میزدم تا کیف کند

چوپانی بز هایش را میکردم و

عصر ها خسته و مانده برایش

شیر میبردم تا گلویی تازه کند

افسوس

بندگان خوبی نیستیم

میزنیم

میبریم

میخوریم

رحم نمیکنیم

از زمین و زمان هم طلب داریم

خدا شبها برای مان وقتی خوابیده ایم

ناله میزند

بیا  توبه کنیم

بیا عهد مان را بشکنیم از اینطرفی

عهد عهد شکنی که با خدا بسته ایم را  بشکنیم

بیا بنده شو

به خاک بیافتد

آستانش را ببوس

و بگو غلط کردم

 

 

 


?مهدي | در جمعه 6 مهر1386 ساعت 10:25 بعد از ظهر | پیوند |

سلام

درست هنگام هنگامه که میرسد

دوستت ندارم

درست وقتی بخواهی ناز کنی

سرکش میشوم

چقدر سرکش و چموش

چه بی حیا و بی شرم

از کجا روییده این همه بی نزاکتی

التقاط تا کجا

میکشم عاقبت تو را تا آدم شوم

چرا به من دل بسته ای

رها کن مرا بگذار چونان سگی ولگرد

میان بیابانهای تفدیده گریه کنم و بمیرم

گاه گمان میکردم دوستت دارم

لیک وقتی

دوست داشتنت را دیدم

خجل از خود شدم

محبت را معنی کردی با نیشخند

زیبایت

کشتی مرا

سالها حرف دل را با تو ندارم

چرا که هر وقت دلم گرفت

سر بر زانوی تو

نهادم و زندگی ام را گریه کردم

و تو عاشقانه موهای باد آلودم را با دست

مهربانت شانه کردی

به زیر ذلفت این ماه است و یا رو

به روی ماهت این شبست یا مو

کنی گه صید دل از تیر مژگان

 کنی گه قصد جان با تیغ ابرو

نخواهد دم زدن سحر آفرینی

به پیش چشم جادوی تو جادو

به لب خال تو را دل دید و گفتا

 که جا در شکرستان کرده هندو

نخواهی گر گرفتار کمندم

به دوش افکنده ای بهر چه گیسو

ز بس بار غم جانان گران است

نگردد کوه و با او هم ترازو

قدم مگذاری جز بر دیده ی من

 که جای سرو و باشد لب جو

نخیزد این خرامیدن ز طاووس

نیاید این نگه کردن به آهو

ندارم به قلبم من آرزویی

 جز آنکه ببینم ساقی مهرو

غمت در نهان خانه دل نشیند

 بنازی که لیلی به محمل نشیند

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی

ز بامی که برخاست مشکل نشیند


?مهدي | در سه شنبه 3 مهر1386 ساعت 10:9 بعد از ظهر | پیوند |
رمضان میسوزاند


?مهدي | در سه شنبه 3 مهر1386 ساعت 12:43 بعد از ظهر | پیوند |
رمضان آسمان پرواز

                                                                                                                                                                                                                                                                                  

 

 

 

 

 

 

 

 


?مهدي | در سه شنبه 3 مهر1386 ساعت 12:37 بعد از ظهر | پیوند |