قرار شد چند وقتی این قالب باشد
شهيدان همه زنده وحاضرند
شه كربلا را همه زاﺋرند
تو درمنجلاب هوس مرده اي
به دنياي ثروت تو دل بسته اي
تو امروز خود راز ديروز او
بناكرده اي با هزار آرزو
فراموش تو شد دم آخري
پيام بلند شهيد باكري
پيامي كه فرمانده با صفا
بگفتا به ياران ديروز ما
که اي شير مردان بدر وحنين
بخواهيد شهادت ز مولا حسين
اگر جنگ روزي به پايان رسد
زيان عظيمي به ياران رسد
شما ها سه دسته شويد بعد از اين
خدايا كمك كن به مردان دين
گروهي پشيمان ز جنگ مي شويد
هم آغوش دنياي ننگ مي شويد
در توبه كوبيد وحيران شويد
ز رفتن به جبهه پشيمان شويد
گروهي گرفتارغفلت شويد
شما بي تفاوت به ملت شويد
چو ماهي زدريا به در مي شويد
به دنياي خود غوطه ور مي شويد
گروه آخري مشق عشق مي كنيد
ز دور ماندن از جبهه دق مي كنيد
شما عاشقي را رعيت كنيد
ز خط ولايت حمايت كنيد
چو زينب پيام آور كربلا
رسالت بماند به دوش شما
وفادار بمانيد وغصه خوريد
ز سختي مصاﺋب شما دق كنيد
اله اكبر
اشهد ان لااله الا اله
اشهد ان محمدا رسول اله
اشهد ان عليا ولي اله
خداوندا ! فقط مي خواهم شهيد شوم ، شهيد راه تو!
خدايا! مرا بپذير ودر جمع شهداء قرارم بده !
خدا وندا ! زماني شهادت رامي خواهم كه از همه چيز خبري هست الا شهادت
ولي خداوندا !تو صاحب همه چيز وهمه كس هستي وقادر وتوانا يي، اي خداوند كريم! رحيم وبخشنده ،تو كرمي كن،
لطفي بفرما، مرا شهيد راه خودت قرار ده
با تمام وجود درك كرده امكه عشق واقعي تويي
و عشق به شهادت بهترين راه براي دست يافتن به اين عشق است ،نمي دانم چه بايد كرد ،فقط مي دانم زندگي دراين دنيا برايم سخت است ؛ وهقعا جايي براي خودم
نمي يابم، هر موقعي آماده مي شوم چند كلمه اي بنويسم
آنقدر حرف دارم كه نمي دانم كدام را بنويسم؟
از درد دنيا ، از دوري شهدا ،از سختي زندگي دنيا،از درد دست خالي بودن براي فرداي آن دنيا ،وهزاران هزار حرف ديگر …
دريك كلام ،اگر نبود اميد به حضرت حق ، واقعا چه بايد مي كردم ؟
اگر سخت است خدا راداريم …
اگر درد دوري از شهداي عزيز راداريم ،خدا راداريم ، اي خداي شهدا ،اي خداي حسين(عليها السلام ) اي خداي فاطمه زهرا (سلام اله عليها) بندگي خود راعطا بفرما ودر راه خودت شهيدم كن…
راستي چه بگويم؟
سيه ام از دوري دوستان سفر كرده واز درد ، ديگر تحمل ندارم ، خداوندا ،تو كمكم كن ،چه كنم.
فقط وفقط به اميد ولطف حضرت تو اميد وار هستم .
خداوندا ،خود مي دانم چه بودم چه كردم كه از كاروان دوستان شهيدم عقب مانده ام ودوران سخت را بايد تحمل كنم،اي خداي كريم واي خداي عزيز ورحيم ، كمكم كن ، به جمع دوستان شهيدم بپيوندم . گرچه بدم ولي تو اي خدا رحم كن ، دوست دارم بنده باشم بندگيم راببيني ، اي خداي بزرگ ،من اگر بدم و اگر خطا ميكنم از روي سركشي نيست بلكه از روي ناداني است
خداوندا ، بسيار برايم سخت است ودر سختي هستم ، چون هرچه فكر مي كنم ميبينم چه چيز خوب وچه رحمت بزرگي ( دوران دفاع مقدس)را ازدست داده ام ، ولي خداي كريم ،باز اميد به لطف وبزرگي تو دارم ،
خداوندا واي حضرت حق ، خودت كمكم كن ،دوري دوري دوستان شهيد برايم غير قابل تحمل است .
هرگز اين فكر را نمي كردم و اين گونه نمي انديشيدم كه به اين سختي باشد
حضرت حق ،خودت خودت دستم را بگير، يا رب ، يارب ، اي مولاي من ، تو تنها اميد من هستي ، چند سال دوري چقدر سختي ؟
حضرت حق خودت دستم را بگير ونجاتم بده ،دوري از شهدا ،كار خوب نكردن ، بنده خوب نبودن …
چه روزههاي خوشي بود ( دوران دفاع مقدس) وقتي به عكسههاي آن دوران مي نكرم از درد سختي (اين دوران) كه تمام وجودم را مي گيرد ديگر تحمل ديدن آن را ندارم ، دوران لطف بي منتها ي حضرت حق ،دوران جهاد ،دوران عشق ، دوران رسيدن آسان به حضرت حق…
واي بر من كه نفهميدم ،واي بر من كه بايد سختي دوران را طي كنم ،اله اكبر
خداوندا ، خودت كمك كن
خداوندا، تورا به خون شهداي عزيز و همه بند گان خوبت قسم مي دهم شهادت را در همين دوران نصيبم فرما وتو فيقم بده هر چه زودتر به دوستان شهيدم برسم ، انشاء اله تعالي
عقل گقت : من سبب كمالتم، عشق گفت : من دربند خيالتم .
عقل گفت : من بوسم بوستان سلامت را ،عشق گفت : من يوسفم زندان ملامت را
عقل گفت : من سكندر آگاهم ،عشق گفت: من قلندر درگاههم
عقل گفت : من در شهر وجود مهترمم ،عشق گفت من از بود و وجود بهترم
عقل گفت : مرا علم وبلاغت است ،عشق گفت : مرا از هر دو عالم فراغت است
عقل گفت : من آينهء مشورت هر بالغم ،عشق گفت : من از سود وزيان فارغم
عقل گفت : مرا لطيف غرايب ياد است ،عشق گفت : جز دوست هر چه گويي باد است
عقل گفت : من رقيب انسانم ،نقب احسانم ، بستهء تكاليفم ، شايسته تشري فاتم ، گشاينده در فهمم، زدا يندهء زنگ وهمم، گلزار خرد مندانم ، مستغفر هنر مندانم ، اي عشق !تو را كي رسد كه دهان باز كني وزبان به طعن دراز كني ؟ تو كيستي ؟ خرمن سوخته اي ،ومن مخلص لباس تقوا دو خته اي .
عشق گفت : من ديوانهء جرعهء ذوقم ، بر آ رندهء شعلهء شوقم ، محبت را شانه ام ، زرع مودت را دانه ام ؛ منصب ايالتم عبوديت است ، متكاي جلالتم جيرت است ،گنج خرابهء بسطامم ، سنگ قرابهء ننگ ونامم ، اي عقل و كيستي ؟ تو مؤدب راه ،ومن مقرب درگاه.
کاش میشد سکوت را نوشت
چه بگویم
زبانم را بسته ای
در دل و جان خانه کردی عاقبت
هر دو را ویرانه کردی عاقبت
امدی کاتش در این عالم زنی
وا نگشتی تا نکردی عاقبت
ای زعشقت عالمی ویران شده
قصد این ویرانه کردی عاقبت
ای دل مجنون و از مجنون بدتر
مردی مردانه کردی عاقبت
عشق را بی خویش بردی در حرم
عقل را بیگانه کردی عاقبت
شمع عالم بود عقل چاره گر
شمع را پروانه کردی عاقبت
به غمزه مسئله اموز صد مدرس شد
سلام
عجب عجب ، شب را با روز مباحثه افتاد و مجادلهء هر چه تمام تر پيش آمد .
روز سركشيد وگفت : اي شب!
تو رعيتي و من شاهم ، تو ستارهاي ومن ماهم .اي شب ! تو بر خرابه هاي تاريك ، چون بومي و من بر تخت روزگار ،اسكندر رومي .
شب گفت : اي روز ! بيش از اين دراز نفسي مكن و دعوي كسي مكن . تو شورش سر سالاني ، تاراجگر وقت مشتا قاني ؛ تو را حريصان زر پرست اند ، مرا سر مستان مكيدهء
الست اند ؛ تو را غافلان ديرخيزند و مرا عاشقان اشك ريزند .
گنج ازلي كه هست زير لب توست
در دوزخ حق ، نصيبهء تو تب توست
شمع شب گور وعشرت روز نشور
اي خواجه ! اگر تو طالبي ،در شب توست
اصل جملهء سعادتها ورواج داهم عبادتها در شب خيزي واشك ريزي است .
شب خيزي ،كار مردان است واشك ريزي ،كار خردمندان .
شب خيزي ،پاكي است واشك ريزي ،چالاكي است .
نه طالب تواند اشك ريزي
نه عا شق تواند تواند صبح خيزي
تو راآن به كه چون مردان سر مست
شبي از خود به سوي حق گريزي
انصاريا ! فقيرا ! كجاست عاشقي ،صادق اشك ريزي ،شيرين نفس مشك بيزي، كه قالبش فرشي بُوُد ومرغ جانش عرشي بُوَد ؟
روز گفت : اي شب ! مرا رويي است چون ماه و تو را دلي است سياه .
شب گفت : اي روز ! اگر من سياهم باكي نيست ، جامهء كعبه سياه است وبيت اله است ، حجرالاسود سياه است ويمين اله است . اي روز !اگر من سياهم باكي نيست . زيب سياه است وشفاي يبماران است ، نركسِ چشم سياه است و غارتگر قلب مشتاقان است ، خالِ مهوشان سياه است و مرغوب است ، هَليله سياه است ودواي دردمندان است ، گيسوي دلبران سياه است و به غايت محبوب است .
شب روان را عشق بازي كي بُوَد با حور عين
شب روان را عشق بازي بس بُوَد با حور شب
فاسقان لايعقل اند از جرعهء انگور روز
عاشقان مست اند ليكن از ميِ انگور شب
قدر روز خود ندانند اهل غفلت ،سال و ماه
قدر روز خود كه داند ،آن كه شد رنجورِ شب
پير انصار فقيرم گر نداني كيستم
عاشقم ، چون روز انور ديده ام در نور شب
واي بر كساني كه روز ، سر مست سُرورند وصبح ، در خواب غرورند و نمي دانند كه فردا از اصحاب القبورند .
عمري به غمِ دنييِ دون مي گذرد
هر لحظه ز ديده اشكِ خون مي گذرد
شب ،خفته و روز ، مست وهر صبح ،خمار
اوقاتِ عزيز بين كه چون مي گذرد .
به نقل از علی اقا http://www.alireza7048.persianblog.com
نادانی ام قفل بر لبانم
مینهد تا نگذارد اقیانوسم را بیرون بریزم
حسین من زیاد از مسائل پیچیده عاشقی سر
در نمی اورم
حسین جان من تو را دوست دارم
همین را میدانم که تو به قلب یخ زده تاریخ زدی
من از کل جریان تو فقط همین را میدانم
که تو یزید را کشتی
و یاد دادی یزید را چگونه باید کشت
تو هم در بیرون من یزید را میکشی و هم در درونم
حسین تو باد مخالف را رام میکنی و به صورت حریفت میکوبی
حسین تو قاتل لحظات مستی یزیدی چه درونی اش چه بیرونی اش
حسین تو به سادگی همین یک لیوان ابی هستی که این جا روی میز من است
و با همین سادگی ات دستگاه کلاف صفت و موهوم یزید را برانداختی
در حقیقت تو با پای خسته ات بر روی ویرانه های کاخ یزید تاختی و انرا بی رحمانه
خراب کردی
چرا که نباید با ظلم نرم بود
حسین دوستت دارم
این دوست داشتن یک دهاتی است که تا
گردن در منجلاب زندگی و شهوت غرق است
دستش را بگیر
این مفلوک بد بخت را به خدا معرفی کن
و بگو من وساطت او را میکنم
دوستت دارم
پارتی من شو
هر چند درعوضش نمکدان تو را میشکنم
اما دستم را بگیر
فرو رفته در هاله ای از دریای محبت مردمان
دست ما را هم بگیر
دوستت دارم
... .
