بيا درد دلم خو كرده با تو
ندوني درد دل اي بيوفا تو
بيا ما سوته دل با تو سپارم
تو دوني با دلم دل دونه با تو
دو چشمم را تو خون پالا كني تو
كلاه عقلم از سر واكني تو
اگر ليلي بپرسه حال مجنون
نظر او را سوي صحرا كني تو
داد از اين دل كه هرگز ني به كامم
داد از اين دل كه ازار مو دادم
داد از اين دل كه چون مرغان وحشي
دون ناچيده ميگيرند ز دامُم
اشعار از بابا طاهر عريان
