تبليغاتX
مثل هيچكس
مثل هيچكس
نمی دانم که در سر این چه سوداست همین اندازه میدانم که زیباست
تقدیم با احترام

کاش پرنده ای بودم

پر شکسته تا شاید رحمی میکردی

کاش ابی بودم زلال تا رخت را با من میدیدی

کاش گردی بودم تا باد پاییزی بر رخساره ات مینشاندم

و کاش اشکی بودم تا بر صورتت میغلتیدم و می افتادم

افسوس..

من کجا و تو کجا  تو از ان سوی این دریا ناشناخته و من از ناکجا ابادی سخت خراب

نه تو با علف مزرعه  من اشنایی نه من با ناز و ادای شاهانه تو

من مرد بیابان و تشنگی و شبنم صبح گاهی ام

من با پروانه و شب پره تابستان رفیقم

و با قنات و گرمای بی رحم بیابان تفتیده دم خورم

تو را نمی دانم اما قلمی دارم سودایی

قلبی دارم نازک دلی دارم شیدا

و دستانی که با انها بیل میزنم و عرق میریزم

مسلمانی انهم به شیوه حسین ایین من است

من رخ در ایینه حسین میبینم

بیم از حمله گرگ ها ندارم

بیم از ان دارم که از غافله ای که از اینجا خواهد گذشت عقب نمانم

شبها لای علفها وحشی صحرا خفته ام و تن را با اب

چشمه های کم یاب کویری شسته ام

به دنبال بز هایم دویده ام و

گلو در کمره کوه صاف کرده ام

اواز هی هی و های هایم را برای خدا

سر داده ام

نی چوپانیم را از پر شلوار گشادم به نیت خالی شدن دلم بیرون کشیده ام

چشم به دخترکان اهو صفت صحرا  نداشته ام

صبحها نانم را لای دستمال پیچیده ام و

سینه به بیابان زده ام

پی رزقی حلال

دست در ابشخور گوسفندان شسته ام

و وضو با اب باران گرفته ام

نماز به موقع خوانده ام

بی ریا چونان طفلی که از مادر زاده میشود

اما حالا به دنبال تو افتاده ام

خرابم کرده ای

من اهل باده و میگساری نبودم

تو مرا الوده کرده

افسوس

بزهایم رابرایت قربانی کردم

نی ام را شکستم و

 دل به تنبور کمانچه بستم

چه ایدم شد

دلی شکسته تنی مجروح

و تنهایی مفرط

....

 

 


?مهدي | در شنبه 27 آبان1385 ساعت 10:48 بعد از ظهر | پیوند |
از پشت علفهای هرز غفلت

سلام

خودمان را میخزانیم

به گمان انکه کسی ما را نمیبیند

و به شکار به چشم نگون بختی نگاه میکنیم

که هیچ راه فراری ندارد

ارام گام برمیداریم

که مبادا شکار بگریزد

وقت حمله نزدیک است

چند وقتی است دلی از غزا در نیاورده ایم

تمام عزممان را یکی کرده ایم

 به چشم بر هم زدنی

نقشه قتل صید را از نظر میگذرانیم

همه چیز اماده است

ناگاه صدایی برمیخیزد

صدا ارام است فقط تو میشنوی

میگوید خودت صید نشوی

بهت از سر و کولمان بالا میرود

کسی این دور بر نیست

باز تکرار صدا

انگار دارد خفه مان میکند

خودت صید نشوی

تلنگری هوش به ما می دهد

می روم

باز صدا خودت صید نشوی

میروم

عزم رفتن میکنی

به سختی میشود

تصمیم گرفت

میخواهی بروی اما پایی برای رفتن نیست

تو صید شده ای از پشت سر

ناگهان

راه گریزی نیست

دهه اخر عمر را باید برای کودکان

رقاصی کنی

یا میکشندت

و پوستت را پولدارها به تن میکنند و با ان پز میدهند

اری پیری کار خودش را کرد...

 


?مهدي | در شنبه 27 آبان1385 ساعت 10:21 بعد از ظهر | پیوند |


?مهدي | در جمعه 26 آبان1385 ساعت 8:5 بعد از ظهر | پیوند |
بی هیچ دغدغه ای

اينجانشسته ايم

کنار جنازه خودمان

بي هيچ دغدغه اي

و از بوي گند لاشه مان

لذت ميبريم

بي هيچ دغدغه اي

و از گنداب غيرت مان سر ميکشيم

گوشت نپخته ميخوريم بي هيچ وا همه اي از نقرس

بر اشک مادران بي فرزند ميخنديم

و بر گيسوي سفيد شده بيوه زنان تير نظر ميزنيم

بي هيچ دغدغه اي

ابروي ادمها را ميبريم به خاطر کمي توجه

و در بحبوحه سياست دست در گردن فاحشه دنيا ميکنيم

بي هيچ دغدغه اي

عاقبت بايد به اين نيل زد

موسي بايد شد اينجا جاي ماندن نيست

بوي خون مرده ميايد به جاي کاه گل خيس خورده

با طلا فريب مان داده اند

با پول ما را خريده اند

و سر بازار ها معامله مان کرده اند

عاقبت هم کار به جاي باريک بکشد ميگويند ناچار شديم

بي هيچ دغدغه اي

اما شبي اين کرم پروانه خواهد شد

با لختي عروسکي فريبمان داده اند

ما هم  بازي مضحک خر برفت را بازي ميکنيم

اين جا اخر خط است ان اخر انجا که افتاب مي افتد داخل ان چاله

بازي بر اين قانون نيست

بايد بازي کني چون فلز ذوب شوي

و چون کوره اهنگر سرخ

بي هيچ دغدغه اي...


?مهدي | در جمعه 26 آبان1385 ساعت 7:58 بعد از ظهر | پیوند |

Al-Mu'allim

We once had a Teacher
The Teacher of teachers,
He changed the world for the better
And made us better creatures,
O Allah we’ve shamed ourselves
We’ve strayed from Al-Mu'allim,
Surely we’ve wronged ourselves
What will we say in front him?
O Mu'allim...

Chorus
He was Muhammad salla Allahu 'alayhi wa sallam,
Muhammad, mercy upon Mankind,
He was Muhammad salla Allahu 'alayhi wa sallam,
Muhammad, mercy upon Mankind,
Teacher of all Mankind.
Abal Qasim [one of the names of the Prophet]
Ya Habibi ya Muhammad
(My beloved O Muhammad)
Ya Shafi'i ya Muhammad
(My intercessor O Muhammad)
Khayru khalqillahi Muhammad
(The best of Allah’s creation is Muhammad)
Ya Mustafa ya Imamal Mursalina
(O Chosen One, O Imam of the Messengers)
Ya Mustafa ya Shafi'al 'Alamina
(O Chosen One, O intercessor of the worlds)
He prayed while others slept
While others ate he’d fast,
While they would laugh he wept
Until he breathed his last,
His only wish was for us to be
Among the ones who prosper,
Ya Mu'allim peace be upon you,
Truly you are our Teacher,
O Mu'allim..

Chorus
Ya Habibi ya Muhammad
(My beloved O Muhammad)
Ya Shafi'i ya Muhammad
(My intercessor O Muhammad)
Ya Rasuli ya Muhammad
(O My Messenger O Muhammad)
Ya Bashiri ya Muhammad
(O bearer of good news O Muhammad)
Ya Nadhiri ya Muhammad
(O warner O Muhammad)
'Ishqu Qalbi ya Muhammad
(The love of my heart O Muhammad)
Nuru 'Ayni ya Muhammad
(Light of my eye O Muhammad)
He taught us to be just and kind
And to feed the poor and hungry,
Help the wayfarer and the orphan child
And to not be cruel and miserly,
His speech was soft and gentle,
Like a mother stroking her child,
His mercy and compassion,
Were most radiant when he smiled


Chorus
Abal Qasim [one of the names of the Prophet]
Ya Habibi ya Muhammad
(My beloved O Muhammad)
Ya Shafi'i ya Muhammad
(My intercessor O Muhammad)
Khayru khalqillahi Muhammad
(The best of Allah’s creation is Muhammad)
Ya Mustafa Ya Imamal Mursalina
(O Chosen One O Imam of the Messengers)
Ya Mustafa ya Shafi'al 'Alamina
(O Chosen One O intercessor of the worlds)

Lyrics and Composition: Sami Yusuf
Producer: Sami Yusuf
© 2003 Awakening


?مهدي | در شنبه 6 آبان1385 ساعت 9:27 بعد از ظهر | پیوند |
السلام ای سر جدا

سلام

سلام بر اسلام مجسم

و بر مجسمه اسلام

سلام بر سیاسی ترین شهید تاریخ

سلام بر بغضی که فریاد شد

فریادی ناله شد

ناله دل را سوزاند

دلی که صبر کرد

صبری که از کاسه لبریز شد و باز فریاد شد

سلام بر فریاد که گوش فلک را پاره کرد

سلام بر فریادی که تا ابد جاری است

سلام بر حسین ابن علی

این تندیس اسلام

کوچه پس کوچه های اسلام را

فقط باید با نقشه حسین پیش رفت

حسین در جمود تاریخ به قلب حادثه زد

خیلی ها به او خندیدند

اما حسین به نیم روزی

کتاب کهنه تاریخ را ورق زد

از بعد از حسین هرکه انقلاب کرد

بی ربط به حسین نبود

امان از دست من وما فقط حسین را لرزان بر سر نی میبینیم

حسین بر سر نی درس زندگی میداد

حسین مظلوم تاریخ نیست

حسین قاتل لحظات مستی یزید است

حسین همان صف شکنی است که در میان کارزار

کسی با او هماورد نبود

حسین مسیر تاریخ را خم کرد با تک تک حرکاتش

از انزمان که خروشید تا انزمان که بر

 قبرش اب بستند

حتی بعد از ان

حسین اعجوبه سیاست است

حسین در بازی دادن حکومت مانند ندارد

حسین مخصوص عزاداری و نوحه نیست

حسینبی بی همتای باطل کردن التقاط و انحراف است

.....


?مهدي | در پنجشنبه 4 آبان1385 ساعت 11:34 بعد از ظهر | پیوند |
ای سگ قصاب هجر خون مرا خوش بلیس

 

اگه قصابم از تن و اکنه پوست                     جدا هرگز نگردد جانم از دوست

تو مرا تنها نگذار ای خدا


?مهدي | در چهارشنبه 3 آبان1385 ساعت 11:0 قبل از ظهر | پیوند |