کاش پرنده ای بودم
پر شکسته تا شاید رحمی میکردی
کاش ابی بودم زلال تا رخت را با من میدیدی
کاش گردی بودم تا باد پاییزی بر رخساره ات مینشاندم
و کاش اشکی بودم تا بر صورتت میغلتیدم و می افتادم
افسوس..
من کجا و تو کجا تو از ان سوی این دریا ناشناخته و من از ناکجا ابادی سخت خراب
نه تو با علف مزرعه من اشنایی نه من با ناز و ادای شاهانه تو
من مرد بیابان و تشنگی و شبنم صبح گاهی ام
من با پروانه و شب پره تابستان رفیقم
و با قنات و گرمای بی رحم بیابان تفتیده دم خورم
تو را نمی دانم اما قلمی دارم سودایی
قلبی دارم نازک دلی دارم شیدا
و دستانی که با انها بیل میزنم و عرق میریزم
مسلمانی انهم به شیوه حسین ایین من است
و دیگر هیچ...
سلام بر کوفه این فاحشه تعهد
این گنداب غیرت
فستیوال شبهه
و سلام بر علی این طبیب نشسته بر بالین
لاشه متعفن و بد بوی کوفه
عجب کمرکش سختی را علی باید طی کند
بنی اسرائیل کجاست تا بر خواسته ها نخواسته های مردم کوفه انگشت تحیر به دهان بگیرند
کوفه میزان عشق خدا به علی را نشان میدهد
هرکه در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند
علی ان کوهی است که هیچ پرنده ای بلندای انرا نتواند دیدن
زبان درکامم نمی چرخد بر وصفش
گویی کلمات مسخ شده اند
ابوتراب
حاکم خاکی جیب خالی
تو را چه به این مردم هزار رنگ
تو کجا و عفریط کوفه کجا
کوفه همین دل من است
موسای قلب من اعجاز کن
این نیل شکافتن میخواهد
ما فرعون کش نیستیم
خودمان را با اشعری در انداخته ایم
نگو معاویه دارد فتنه میکند
علی جان به درگاهت امده ایم برای وساطت
بیا عیسی ماشو
زیاد نمرده ایم
به فوتکی بر میخیزیم
بیا میانه ما و خدا را بگیر
بگو سرش به سنگ خورده
بگو بد پشیمان شده
بیا دست مارا بگیر فرض کن من هم همان
جزامی خرابه نشین
فقط کمی گناهم بیشتر است
تو تاریخ را ورق زدی
دل ما که هیچ
مگر تو قهرمان بی مثل تاریخ نیستی
دل ما هم میدانی است
بیا و بر این رود طغیان گر لجامی بساز
که هنوز من نبودم که تو دلم نشستم
تو نه مثل افتابی که حضور و غیبت افتد
همگان روند و ایند و تو همچنان که هستی
خدایا باز امدم
با همان بار گناه
شاید هم بیشتر شاید هم...
باز امدم عهد ببندم
حالم خراب است
خراب تر از میخانه
امشب هرچه گشتم به غیر از تو گیر نیاوردم
امدم بگویم
مولای یامولای انت القوی و انا الضعیف ....
حالم بیشتر به کودک شب امتحانی میماند که هیچ توشه ای اماده نکرده
نکند امتحانت را سخت بگیری
خدایا
دلم گرفته است
از خودم
از بی کسی ام
امشب سخنم بوی بیماری میدهد
امشب امده ام سر بر دامان بگذارم و تنهاییم را هق بزنم
دلم به کار نمیرود
علی دلم را اشوب کرده
علی را که میشناسد
علی بعد از زهرا یاری نداشت
جز ذوالفقار
دلم برای علی میسوزد
برای زهد و تهجد خاکی اش
برای عرفان ناشناخته اش
امشب شب من است تو مزدت را گرفته ای امشب شب گنه کاری چون من است
بیا علی جان واسطه من و خدا شو
به خدا بگو این بار هم به خاطر من
بگو توانایی نشستن و قهر تو را ندارد
بگو عاشق توست
بگو دوستت دارد
گاه شیطنت میکند اما عاقبت همانکسی میشود که بود
وساطتت من گنه کار راپیش خدا بکن
میدانم ابرو داری پیشش
اگر نگو به او
من بی ابرو کجا بروم
در خانه که را بزنم
علی به خدا بگو بنده ات میگوید
انت المالک و انا المملوک
علی به خدا بگو دست از ریا و ارایش جملاتش برداشته
بگو دنبال عشوه های خیابانی هم نیست
زبان لغی دارد اما دل صافی دارد
بگو شب قدری امده صدایت کند
الاهی اعتذاری الیک
تو تنها مانده ای نصرالله!
در خیبری به نام جنوب
و هواپیماها دارند خندق می كنند و
كودكان زخمی تشنه اند
تو رفته ای از شریعه آب بیاوری
شرم الشیخ كوفه است و
جنوب ، نینوا!
دارد جنوب شبیه كربلا می شود
مدیترانه ، فرات است
فرات ، عبای توست!
برای این همه زخمی
برای این همه بی كفن
تنها ردای مهربان تو مانده است !
وگرنه این سران
دشداشه هاشان را
پرچم صلح كردند و فروختند
شاید اگر نبود نفت می جنگیدند
دیروز، ذوالفقار را
با قطعنامه ها
تاق زدند
امروز منتظرند
كه از قطعنامه ها
زمین و نان
فرشته و غلمان ببارد!
بارید!
و قطعنامه همین بمبی ست
كه دارد می بارد!
جنوب غرق خون است و
غزه آهوی زخمی
تو تنها مانده ای نصرالله!
در خیبری به نام جنوب
و هواپیماها دارند خندق می كنند و
كودكان زخمی تشنه اند
تو رفته ای از شریعه آب بیاوری
در برابر چشم این همه ماهواره جاسوسی
اوضاع روزگار بد نیست
از سران عرب
یكی با شمشیری از طلا بركمر
دارد ریشش را خضاب می كند و
یكی
همیشه در مواقع حساس
به سجده می رود
شیخ فلان
تا دشداشه را عوض كند
شیخ الرشید تا سان ببیند از برابر عكسش
شاه كوچك تا برگردد از تعطیلات امریكایی
دیر خواهد شد
نماد ارتش عربی
پلیس مصراست
كه همچنان حمله می كند به الازهر!
جان بولتون دارد پارس می كند درسازمان ملل!
تنها تو مانده ای نصرالله !
پس شمشیر را پس بگیر و
اسب را پس بگیر و
شریعه را پس بگیر و
غیرت عربی را پس بگیر
كه پادشاهان عرب
شیهه اسبان مرده اند!
علیرضا قزوه
منبع: سایت عدالتخانه
http://www.nafashaye-mandegar.blogfa.com/
البته با اجازه صاحبش
حسن اعجاز خفته علی و زهراست
حسن همان دستی است که هنوز از استین عقل بر نیامده هنوز کسی نمی داند او چه صفی را شکست و بر چه کسی تاخت حسن بینی تابوی نفاق را به خاک مذلت کشید و دستهایی که پشت پرده به ناموس جامعه نگاهی کثیف داشت را از بیخ کند
حسن همان مظلوم روضه های ما نیست که به زهری میکشیمش حسن سرچشمه سیاست ناب محمدی است درس گرفته دانشگاه شهادت را باکی از مرگ نیست که شاهد زیبایش شهادت است
خدا میداند....
این جمعه نشد جمعه دیگر نشد جمعه بعدی
دیگر برایم روزمره شده از بس خط روی دیوار کشیدم وشمردمشان
سروصدای صاحب خانه در امده
از بس دنبال تو دویدم و به سینه سراب خوردم خسته شدم
از بس از تو دم زدم و با ارزویت خفتم خسته شدم
اما
گمان نکنی رهایت میکنم
تا قله قاف هم باشد دنبال بوی بهاریت میدوم
و کاش این جمعه از هجرت میمردم
میکشی مرا عاقبت
عاشق کش
طنازی و عشوه گری تا کی چشم ابی
تا کی کناره گیری و ساز مخالف کوک کردن
اما این را بدان تا قعر جهنم هم که شده با تو می ایم
هر چه قدر سکوتت عام البلوا تر باشد بیشتر دنبالت می ایم
می دانی خانه ام را خراب کرده
نمیدانی
میدانی تیغ بر گردنم نهادی
نمیدانی
فقط دنبال پروانه ها می دوی
رمضان دعایت میکنم
بی منت
سحر ها یاد تو ام
و برایت ناله میکنم
مرا دریاب
خسته شدم
باز امدم
باهمان کاسه گدایی
با هق هق های که میدانم هر کجا ببرم حنایش رنگی ندارد
من همان ساکن همیشگی شهر گناهم
من همان ولگرد کوچه های حرمان
و همان کس که در خانه عصیان روزگار میگذراند
امدم باز عهد شکستنی ببندم
امدم باز ابرو یت را ببرم
استقبالم میکنی
هر جا بروم میدانم دست رد بر سینه ام مینند
تنها و تنها بر در این خانه است که ناز گدا گونه ام خریدار دارد
میدانم عهدم را میشکنم
میدانم باز برایت حریمی نمیگذارم
اما دوست دارم بیایم
بنشینم و رو به درگاهت انابه کنم
خدایا از همه جا رانده ام
تو فقط برایم مانده ای
بیا و یک بار دیگر دستم را بگیر
بیا و این بار هم مرا بخر
دلم برایت تنگ شده
برای ناز خدای گونه ات و برای
سکوت بزرگ وارانه ات
برای هیبت عالم گیر و نفس در سینه حبس کنت
برای اشارات و فرمان هایت که من نمی برم
من روم نمیشد بهت بگم .
