تبليغاتX
مثل هيچكس




مثل هيچكس

نمی دانم که در سر این چه سوداست همین اندازه میدانم که زیباست




سلام

دریای شور انگیز چشمان تو زیباست

انجا که باید دل به دریا زد همین جاست


+ نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388 | ساعت1:5 قبل از ظهر | توسط مهدي |





از دور، نخلستان

از نزدیک، هیچ!

انسان‌هایی تمام فلزی

ـ داربست هتل‌ها و دکل‌های نفت

از دور، نخلستان

از نزدیک، قفسی پر آواز پرندگان

 

ـ نام این شهر چیست؟

ـ تهران

        استانبول، ابوظبی، حلبچه

ـ نام دیگری هم دارد آیا؟

ـ غزه هم می‌گویند

ـ «بار بگشایید، اینجا کربلاست»

بنویس راوی، بنویس

... سنگ‌ها می‌رقصند و سگ‌بازان

پس بیاورید

دست‌ها و سرها را 

و دریایی تشنگی

تا گلویی قرآن بخواند

*

ـ در شهر کیست؟

ـ ترس، ترس، ترس

ترس پسر از پدر

زن از مرد

مرد از نامرد و نامرد از خويش

ـ در شهر چیست؟

ـ نیزه‌های سرگردان

ـ پس هانی کجاست؟

ـ ابوغریب!

ـ از مردان که مانده؟

ـ زیدی و کفش‌های منتظرش

*         

دارند سانسور می‌کنند

دارند صدای پرندگان را می‌برند

بیاورید علم‌ها را

بیاورید سنج‌ها را

*         

از دور، نخلستان

از نزدیک، باغ‌های رسیده و قلب‌های کال

شمشیرهای نابالغ و زخم‌هایی کهن‌سال

می‌پرسی به چه کسی رأی بدهم؟

ـ به آن‌که پشت نقاب است

*

از دور، نخلستان

از نزدیک، نخلستان

...

و ناگهان کسی از کمین نخلی

دست راست را قلم می‌کند

ـ بیاورید قلم‌ها را

بنویس راوی، بنویس

دارند سانسور می‌کنند

بنویس

      دارند چک می‌کنند میل‌ها را

شعرهای مؤدب را

وبلاگ قزوه را

و قلب‌های غزّه را

تانک‌ها را کنار شریعه نگاه کن!

*

مرا ببخشید

چشمانم خون گرفته است

و همه‌جا را به رنگ پرچم می‌بینم

کودکان را شش‌ماهه

گلوها را بریده

ابرها را شیمیایی

و پرندگان را قفس

ماشین‌ها را آمبولانس می‌بینم

سازمان ملل را گور دسته‌جمعی

با مردگانی چندزبانه و بی‌زبان

*

از دور، نخلستان

از نزدیک، هیچ

نه شاخه‌ای، نه برگی، نه سبزی، نه زردی

نه دردی، نه مردی

حبیب شبانه رفته است

و در شهر

دارند می‌چرخانند سرها

می‌بندند دست‌ها را و چشم‌ها را

و ما بر سینه می‌زنیم

و قبیله‌های ویلان و سیلان

چای احمد می‌خورند

...

و عاشورا

در هیچ کتاب رکوردی ثبت نمی‌شود

 

از دور، نخلستان

از نزدیک، نخلستان

و صدای گریه‌های پدرم

هنوز از میان نخل‌ها می‌آید

 

 

به نقل از وبلاگ

www.ghazveh.blogfa.com

 

 


+ نوشته شده در یکشنبه 29 دی1387 | ساعت5:56 بعد از ظهر | توسط مهدي |





سلام

سلام خدا بر مقاومت سلام خدا بر ایستادگی حماس و جهاد اسلامی

بشارت باد بر شما که امروز در های شهادت از سرزمین شما

باز شده است از بین النهرین

از سرزمین موسی کلیم

آن که عرفان را فریفته خود کرد

از سرزمین عاشقی چون عیسی

از سرزمین ابراهیم

پدر بت شکنان تاریخ

بر خود ببالید خون های شما اسلام را جانی دیگر است

امروز به مثال تمام آیات جهاد و شهادتید

به مانند آیات سوره توبه

خداوند مشتری است از مومنان جان ها و اموالشان

را به نرخ بهشت این وعده حقی است که خداوند داده است

در تورات و انجیل و قرآن

آنان که در راه خدا میجنگند

پس کشته میشوند و میکشند

پس بشارت باد بر شما این تجارت و این پیروزی بزرگیست

مبارزه تنها راه برون رفت از ذلت و خاری است

مبارزه اولین و آخرین راه برای امت اسلامی است

پس مبارزه کنید و کشته شدن نترسید

که نصرت خدا نزدیک است

 


+ نوشته شده در یکشنبه 29 دی1387 | ساعت5:21 بعد از ظهر | توسط مهدي |





سلام

جنايات در غزه دد منشي

شغالان صهيونيستي و گرگ هاي درنده امريكايي دل امام زمان را به درد اورده است

بد تر از انها اعراب

زن باز شكم باره حرام خوار

كه شكم به  لوله نفت خود بسته اند

تير ها را يكي يكي به سمت قلب قطب دايره امكان

نشانه ميروند

بزرگترين غصه اسلام اكنون فلسطين اين

پاره تن اسلام است

و مهم تر از آن قلب جغرافيايي جهان

اسلام

يعني غزه است

جاودان و پيروز باد مقاومت جهاد اسلامي و حماس دلاور

زنده باد سيد حسن نصر الله

بر افراشته باد پرچم اسلام و مسلمين

 

به نيابت از مدير وبلاگ

حسين اديبي


+ نوشته شده در پنجشنبه 19 دی1387 | ساعت9:25 بعد از ظهر | توسط مهدي |





اينجانشسته ايم

کنار جنازه خودمان

بي هيچ دغدغه اي

و از بوي گند لاشه مان

لذت ميبريم

بي هيچ دغدغه اي

و از گنداب غيرت مان سر ميکشيم

گوشت نپخته ميخوريم بي هيچ وا همه اي از نقرس

بر اشک مادران بي فرزند ميخنديم

و بر گيسوي سفيد شده بيوه زنان تير نظر ميزنيم

بي هيچ دغدغه اي

ابروي ادمها را ميبريم به خاطر کمي توجه

و در بحبوحه سياست دست در گردن فاحشه دنيا ميکنيم

بي هيچ دغدغه اي

عاقبت بايد به اين نيل زد

موسي بايد شد اينجا جاي ماندن نيست

بوي خون مرده ميايد به جاي کاه گل خيس خورده

با طلا فريب مان داده اند

با پول ما را خريده اند

و سر بازار ها معامله مان کرده اند

عاقبت هم کار به جاي باريک بکشد ميگويند ناچار شديم

بي هيچ دغدغه اي

اما شبي اين کرم پروانه خواهد شد

با لختي عروسکي فريبمان داده اند

ما هم  بازي مضحک خر برفت را بازي ميکنيم

اين جا اخر خط است ان اخر انجا که افتاب مي افتد داخل ان چاله

بازي بر اين قانون نيست

بايد بازي کني چون فلز ذوب شوي

و چون کوره اهنگر سرخ

بي هيچ دغدغه اي...


+ نوشته شده در شنبه 20 مهر1387 | ساعت9:11 قبل از ظهر | توسط مهدي |